قطره های باران
نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند...
عذر میخوام اگر چند ماهی نبودم دیگه مشغول امتحان و درس و..... ان شا الله در پست های بعدی جبران خواهم کرد* دوم از روی محبت به تو دارم پیام بی تو ای دوست گذر از جهان زندان من است تا تو هستی در برم زندان گلستان من است گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنياد مکن تو حيله و دستان را تو غره بدان مشو که می نخوری صد لقمه خوری که می غلامست آن را هواي بخت بي بالو پرم كرد بمو گفتي صبوري كن صبوري صبوري طرفه خاكي بر سرم كرد و....... آره حالا آواز پرندگان؛ چهچه بلبلان؛ فریاد حیوانات؛ صدای دلنواز باد؛ رقص جوانه های سبز درختان با ملودی طبیعت همه و همه همصدا فریاد می زنند:"بهار آمد بهار آمد شادی و محبت آمد"...طبیعت و آسمان ها که دلشون می خواد همیشه همه شاد باشن و همه جا سرسبز باشه در شیپور خود می دمند:"حراجییه...زمین پاشو بیا که برات بهار آوردم...بیا زمین که بهارمو حراج زدم"... زمین هم که دیگه از زمستون و سرما و غمش خسته شده فریاد می زنه:"بیا طبیعت که خوش اومدی بیا منم زمستونمو با همه غمش بهت می فروشم تا ببریو توی سیاهچاله هات دفن کنی زودتر بیا که مولکولهام تو سرمای زمستون یخ زدن"...طبیعت هم از آسمون کمک می گیره و اسمون با ابرهای بزرگش با یه دم زمستون رو از زمین می گیره و با خودش می بره اونوقت با یه نسیم با یه نظر با یه تبسم با یه باز دم بهار رو تو وجود زمین پخش می کنه... همه شاد می شن ابر ها و نسیم شروع به نواختن ملودی زیبای بهار می کننن وعطر و صفای اونو پخش می کنن پرنده ها حیوانات و آدم ها مست از عطرو باده ی بهار...پرنده ها توی آسمون با ملودی نسیم می رقصن درختها براشون دست می زنن آدما با خنده هاشون جشن پرنده هارو کامل می کنن رودها عرق پرنده ها رو جمع می کنن و به پای گلها می ریزن و گلها با یه لبخند زمین رو گلستان می کنن...بهار آمد... اونوقته که زمستون با یه کوله بار شرمندگی از اینکه همه از اون بدشون می آد کمکم زمینو ترک می کنه...ولی هیچکس نمی دونه که زمستون هم سرما و غمو دوست نداره ولی چیکار کنه که آخه زمستون هم دلش می خواد مثه بهارو تابستون شاد باشه ولی از بس غم و غصه و اندوه داره که نمی تونه...تا بحال شده تو یه شب زمستون یه نگاه به آسمون بندازین آسمونی که مثه یه ایینه دل زمستون رو بازتاب می کنه دیدین چقدر قرمزه؟ اون همون دل زمستونه که از بس غصه داره تو خودش خون گریه می کنه...ولی همتون توی شادی خودتون توی خریدهای عیدتون گم شدین آیا هست کسی که اینو بفهمه؟تابحال به گریه زمستون دل پر خونش؛ زوزه ی پر دردش؛ هاهای غریبش توجه کردین؟ بازهم زمستون داره با سرافکندگی اینجا رو ترک میکنه آیا باهاش خداحافظی کردین و به دردودلش گوش دادین؟نه همتون فکر سال جدید و بهارخودتون هستین.. ولی امسال زمستون از همه ی سالها توی این سی سال پرغم تر بود کسی پرسید چرا؟امسال زمستون هم داره میره ولی امیدوارم منو هم با خودش با غم خودش ببره دلم می خواد تو یه غروب زمستون بمیرم تا دیگه غم طبیعتو یعنی زمستون بعد با خاطره هاشو نبینم... اینموقع هاست که حاجی فیروز می پره تو کوچه ها و... ولی الان دیگه از حاجی فیروزو نوروز خان و اون سیاه بازی ها خبری نیست دیگه کلاس مردم بالا رفته و اونارو نمی پسندن اینم از نمونه ها فقر فرهنگی...شاید اینم یکی از دلایل ناراحتی زمستونم باشه... خودش دید که چه جوری مردم به پای سوگش نشستن خودش دید اشک های کسایی رو که حاجت میخواستن خودش حس کرد هق هق های عاشقانش رو دید که مردم پیاده وسواره برای سوگش میان خیلی از آدما حاجت دارن از جمله خودم:که یه حاجت خیلی خیلی.....بزرگی دارم نتونستم برم اما.... شهادت هشتمین ستاره تابناک امامت و ولایت بر تمام مسلمین جهان تسلیت باد امیدوارم روزی شما هم متولد بشید!!!!!!!!!! باسرما چطورین؟؟ خوش میگذره؟؟ در هر حال تو ووووووووووووووووووووووووووووووولدم مبارک دارم واسه بی وفا ها میگم که خجالت بکشن!!!بعد به من میگن بی وفااااااا؟!!!؟!؟!؟! سهراب سپهری ... و آرام آرام پا از دامن خاک بر می چينم و روح خسته ام را نه در ميان ابر ـها كه در زندگی به پرواز در مي آورم؛ بی شک خواهم یافت آنچه را كه حتی برای لحظه ای تسكينم دهد. كوهـ ـها را صعود خواهم كرد كه راز سـر بلندی اش را بيامـوزم. به دشتــــ ـها سر خواهم كشيد كه قدرت و وسعت تحملش را لمس كنم. جوی را، رود را، دنبال خواهم كرد كه به دريا برسم، به دريای زندگی، و به رغم آنچه میان دانه های ماسه و دانه های دلم نهاده ام و به رغم آنچه از عصارهـ ـی روحم بر کفـــــ آن ریخته ام لیکـــــ اکنون و تا ابد، از ساحل به دریا نزدیکتر خواهم بود در این ساحل و در میان ماسه و کفـــــ، برای همیشه گام بر می دارم. مد، جای پای مرا محو خواهد کرد و باد، کفــــــ را از میان خواهد برد لیکـــــ دریا و ساحل، تا ابد خواهند ماند... دستانم را روی زمین می گذارم و از لای پاهایم نگاه میکنم... چندروزی نبودم دیگه مایمو امتحانات دیگه..... خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بی بهونه می باره به کسی توجه نميکنه از کسی خجالت نميکشه می باره و می باره و می باره اينقدر می باره تا آبی بشه کاش ، کاش می شد مثل آسمون بود ، کاش می شد وقتی دلت گرفت آنقدر بباری تا بالاخره آفتابی بشی بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده انگار نه انگار که غمی بوده همه چيز فراموشت بشه ! کاش می شد زندگينامه امام حسين ( عليه السلام ) اين بار بايد از غم بگم از دلتنگي از حسين از ... چادر هاي سياه روي خيمه ها نشان از چيست؟ باران هاي جاري روي گونه هايت نشان از چيست؟ هنوز صداي نوحه حاج قطري كه ميگفت: انا محروم الحين اگر من نشناسي بگويم بشناسي حسينم امام الحرمينم و .... از يادم نرفته كه بازهم امسال شنيدم اين ماه بايد گريست جوري كه زندگي براي امام گريست امشب دودست ابا الفضل بريد سرهاي وفاداران غرقه از خون است سينه هايشان سرخ و....... بايد از دهم عاشورا بگم روزي كه امام به جماعت براي اقامه نماز ايستاد ايام سوگواري اباعبد الله را به همه مسلمين جهان تسليت ميگم اسلام عليك يا ابا عبد الله اسلام عليك يابن رسول الله و لعن الله شمرا و ال زياد و... چهل روز پشت سر هم زيارت عاشورا را بخوان تا هرچه حاجت داري بر اورده شود خوشا به حال كساني كه در قيامت حسين شفاعت آنان را بكند زندگی برایم بی معنی کودکی ام را از دست داده ام دیگه نمیتوانم کارهای کودکی را انجام دهم فکر میکنم مورد شوخی دیگران قرار میگیرم فکر میکنم بهم میخندند خستگی ناپذیرم و سنگی زود کارهای ناپسند دوستانم رو به دل نمیگرم اما گاهی چرا زندگی برایم یکنواخت شده تنهایی مثل همیشه تنها دیوانه غمگین از غم دوری بهترینم میسوزمو میسازم دوست دوران کودکی با کودکی تا نوجوانی میخواهم برم تا مرز رها تا دل تنها و... نوشته:اینجانب شما میدونین عشق یعنی چی؟عشق فقط دوست داشتن کسی نیست بلکه عشق به کتاب و نمایش و...هم داریم.عشق یعنی نسبت به چیزی یا کسی حسی داشتن. میدونین چرا اینو نوشتم؟چون دوستام توی مدرسه بعضی هاشون جور دیگه ای فکر میکنن میخواستم شما این جوری فکر نکنین.تا پست بعدی بای ۱۰عدد کاغذ رو بردارین ویک جدول ۳طبقه در هر کدام بکشید.سپس در طبقاتش بنویسید:ویژگی خوب در ستون دیگه ویژگی بدو در آخر پیشنهاد.این کاغذ هارو به دوستاتون بدیدوحتی پدرومادر.ببینید که کدام ویژگی بد در شما بیشتر پیدا میشه و خوب.اگر ویژگی بد را در خود اصلاح کنید به نتیجه خواهید رسید.این حرفا از خودم نیست بلکه از مربی پرورشی سرکار خانم ش....میباشد.خودم انجام دادم و به نتیجه مطلوبی رسیدم.امیدوارم شما هم انجام بدید. (شاد باشید) ![]()
غم عشقت بيابون پرورم كرد
![]()
![]()
بچه ها ترو خدااااااا دعا کنین مال من اورژانسیه![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

افسانه را چیدیم و پلاسیده فکندیم
کنار شنزار آفتابی سایه بار ما را نواخت
درنگی کردیم
بر لب رود پهناور رمز رویاها را سر بریدیم
ابری رسید و ما دیده فرو بستیم
ظلمت شکافت، زهره را دیدیمنور را پیمودیم دشت طلا را درنوشتیم و به ستیغ برآمدیم
آذرخشی فرود آمد و ما را در نیایش فرو دید
لرزان گریستیم خندان گریستیم
رگباری فرو کوفت: از در همدلی بودیم
سیاهی رفت سر به آبی آسمان سودیم در خور آسمانها شدیم
سایه را به دره رها کردیم لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم
سکوت ما به هم پیوست و ما ما شدیم
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید
آفتاب از چهره ما ترسید
دریافتیم و خنده زدیم
نهفتیم و سوختیم
هر چه بههمتر تنهاتر
از ستیغ جداشدیم
من به خاک آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی



بالاخره توانستم این دنیا را عوض کنم...
اینجا وارو نه است...
آسمان من اینجا زمین است...
اینجا خورشید از غرب طلوع می کند و در مشرق، غروب...
اینجا، زمین که سالها به گریه های آسمان حسادت میکرد، حال گریه میکند و آسمان گریه های او را در آغوش می گیرد...
اینجا ریشه های درخت در آسمان می رقصند و حمام آفتاب می گیرند...
این دروغ گویان، صادق شده اند...
و راست گویان، دروغ گو...
دنیای پر از آدمهای راستگو هم زیباست...
اینجا کسی برای نان، شرافتش را سر چهارراه کف دستش نمی گذارد تا بفروشد...
اینجا هر کسی برای خود یک شاخه گل یاس دارد...
اینجا آدمهای گریان می خندند...
اینجا همانجائی است که حرف سهراب معنا پیدا میکند...
"تا شقایق هست، زندگی باید کرد..."
شانه بالا می زند، دل می برد، طنّاز می آید
نرم نرمک خانه اش را در دلم جا می کند
دل ز جان پر می دهد تا با هزاران ناز می آید
تا ببینم ماه رویش بعد نه ماه انتظار
جان به لب می گردم و جانم ز لب هی باز می آید
بر کشید این پرده ها را، مهر کن گوینده ها را
زان که آن آرام جان از عالم پر راز می آید
می شمارم لحظه ها را تا طلوع صبح موعود
چل صباح* دیگر از ره با دف و آواز می آید
***
یاس می آید...
باران
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى ميگويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد ومي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نه نفرند و خاتم ايشان, قائم ايشان (امام زمان عج ) ميباشد.
انس بن مالك روايت ميكند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست ميدارى , فرمود: حسن و حسين را, بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه ميفشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف ميكند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است . عاليترين, صميمي ترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام (ص ) خواند كه فرمود: حسين از من و من ازحسينم . حسين (ع ) با پدر:
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم ازجهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست .پدرى كه جزبه انصاف حكم نكرد, و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد, جز خدا نديد و جز خدانخواست و جز خدا نيافت .پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند, همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند.در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت ميكرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكارهمچون برادر بزرگوارش ميكوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت .
و به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين (ع ) و دين خدا حمايت كرد وحتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض ميكرد.در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت .بلادرنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... امام حسين (ع ) با برادر:
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع )امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند.امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه وهمكار و همفكر برادرش بود.
چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتيها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنجهاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام ومسلمين است , هرگز اعتراض به برادرنداشت و حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدربزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت .




